حكيم زجاجى

186

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

ازآن‌پيش حجاج خرمرده بود * روان رخت خود تا عدم برده بود 10 اگر خود نمىمرد آن بدنژاد * سليمان ورا خواست دادن به باد چو سالى ز عهدش بشد ، سرفراز * درم‌هاى مردم همه داد باز به دور پسين مير بسته كمر * سپرد او خلافت به سرور عمر كه بودش ولايت بر ارباب دين * ز جان آفريدش جهان‌آفرين بزرگى كه نامش چو كارش نكوست * چو ديده ورا داد ناديده دوست 15 سحرگاه تا شام برنا و پير * دعاگوى بودند بر جان مير ورا نامداران بر خاص‌وعام * كليد در خير كردند نام . . . * . . . . . . * وز آن بره آرايش خون كنند همان‌دم بياورد خاليگرش * . . . 20 . . . * همه پيه آن را بر خاص‌وعام بياورد بنهاد سى گرده پيش * خورش بود نزدش ز اندازه بيش به يك لحظه آن شصت گرده بخورد * برآورد آن گرده‌ها گرد كرد . . . * ازآن‌پس كه بد خورده زآن گرده شصت چنان خورد با آن بزرگان [ امام ] * كه آنجا هرآن‌كس كه بد خاص‌وعام 25 گمان برد كز خود نخوردست هيچ * سرافراز بر خون شده لقمه‌پيچ . . . * چرا زآنكه پيوسته بسيار خورد چو خواهى كه بفزايدت آبروى * مخور بيش هرچيز و بىمر مگوى . . . * سخن‌گوى و بسيارخواره مباش مكن با زنان بيشتر خفت و خيز * به خاك اندرون آب خود را مريز 30 يكى روز در باغ شد نامور * ورا آرزو كرد انجير تر . . . * بفرمود آن مرد روشن‌ضمير كه تا خايهء پخته پيش آورند * به نزدش ز اندازه بيش آورند از اين شيوه تاليف‌ها ساختى * خورش‌هاى زيبا بپرداختى . . . * سرافراز بنشست از پاى راست 35 همىخواست انجير بردن به‌كار * به انجير بر خايهء بىشمار